
و خداوند به ابرام گفت: «از سرزمین خود و از خویشاوندان و از خانه پدرت به سرزمینی که به تو نشان خواهم داد برو. پیدایش 12:1
بسیاری از مردم سفر من به آمریکای جنوبی را به عنوان فرستادن ابرام توسط خداوند به سرزمینی تشبیه کردند که او نمیشناخت. برزیل خیلیها را به یاد جامائیکا انداخت، اما آرژانتین، خوب فرض کنید فکر میکنم قطب مخالف آن است، علاوه بر اینکه در آن سوی خط استوا قرار دارد. من جز فوتبالش چیز کمی در مورد آن می دانستم. این واقعاً معجزه آسا بود که چگونه خدا راهی برای آمدن به اینجا ایجاد کرد. و با اینکه قبل از آمدن گاهی شک داشتم، می دانستم که اگر نگذارم خدا را نافرمانی می کنم. او همچنین تصریح کرد که باید از خانه ای که در آن زندگی می کردم نقل مکان کنم. بنابراین با رها کردن خانه ام در جامائیکا، وارد ماجراجویی به جایی شدم که نمی شناختم.
بنابراین، من قبلاً ثابت کردهام که برزیل از بسیاری جهات شبیه جامائیکا بود، با این حال هنوز تفاوتهای عمدهای مانند عدم شستشوی دستمال توالت وجود داشت، داروساز هرگز نام Advil Cold و Sinus را نشنیده بود و آنها پرتغالی صحبت میکردند. با وجود این تفاوت ها، قطعاً حس آشنایی وجود داشت. یک روز، پس از اینکه به برخی از مردم برزیل گفت که من اهل جامائیکا هستم، خانمی با صدای بلند آهنگ «ممکن است تو را دوست داشته باشی» خواند و من جامائیکایی خوبی هستم، پرسیدم چه کسی این آهنگ را خوانده است، زیرا یادم نمیآید. آنها به من گفتند باب مارلی. بسیار خوب، من احساس می کنم برخی از جامائیکایی ها در حال حاضر شرمنده من خواهند شد، اما می توانستند توسط هنرمندان دیگر جامائیکایی خوانده شوند. برخی از آن برزیلی ها ظاهراً جامائیکایی تر از من هستند.
از سوی دیگر، آرژانتین داستان دیگری است. اگرچه آنها در اینجا دستمال توالت را شستشو می دهند که من از این بابت بسیار سپاسگزارم. اما اینجا همه چیز به نظر من خیلی متفاوت است. از آنجایی که در آن سوی خط استوا قرار دارند، فصل هایی در زمان های متضاد دارند. بنابراین اکنون در مرداد ماه هستیم و اواسط زمستان است. مدارس در ماه جولای دو هفته تعطیلات زمستانی داشتند و با پایان تابستان، شروع سال تحصیلی مارس است. خوشبختانه برخی از روزها گرمتر هستند، اما مواقعی وجود دارد که دما نزدیک به انجماد است. و من به سرما حساسیت دارم. یک روز، من به دنبال اسطوخودوس رفتم تا جایی برای شستن لباس هایم پیدا کنم، زیرا تازه به مکان دیگری نقل مکان کرده بودم. همه چیز را برنامه ریزی کرده بودم تا هزینه آنها را در این مکان جدیدی که در Google پیدا کرده بودم بپرسم و سپس به سوپرمارکت بروم. آن روز با وزش باد کمی سردتر بود و وقتی بیرون می رفتم احساس می کردم پاهایم شروع به سوزش و خارش کردند و همچنین سردرد همراه با نفس نفس زدن من شروع شد. من توانستم به اسطوخودوس بروم، اما نتوانستم به سوپرمارکت بروم. به آپارتمان برگشتم و داروی آلرژی را که در برزیل خریده بودم به دستور داروساز مصرف کردم، زیرا او نمی دانست ادویل سرماخوردگی و سینوس چیست. خوشبختانه بعد از آن روز توانستم به سوپرمارکت بروم.
اکنون، در مورد سوپرمارکت، اوضاع مانند جامائیکا نیست. من در روزاریو هستم، جایی که لیونل مسی، بازیکن بزرگ فوتبال از آنجا می آید، و این بخش اروپایی تر آرژانتین است، بنابراین ادویه ها مانند جامائیکا نیستند. من نمی توانم کاری را اینجا پیدا کنم. من مجبور شدم در برزیل و همچنین در شمال غربی آرژانتین کاری بخرم. من سعی کردم برای جشن استقلال جامائیکا مرغ کاری و برنج و نخود درست کنم و این یک شکست بزرگ بود زیرا ادویه ها بسیار متفاوت هستند و من نمی توانستم شیر نارگیل واقعی تهیه کنم. من شیر نارگیل گرفتم که از آب نارگیل تهیه شده بود و تمام این مواد اضافه شده را داشت. من همچنین سعی کرده بودم بال مرغ را کاری کنم، اما سوپرمارکت بال نمی فروخت. من هنوز به این فکر می کنم که آنها با بال ها چه می کنند زیرا قسمت های دیگر مرغ را می فروشند. و اگر می دانید که بال وجود ندارد، پس می دانید که پشت مرغ هم وجود ندارد، درست است؟ هیچ چیز آنطور که من می خواستم نشد. من کمی افسرده شدم زیرا از آشپزی در اینجا خوشم نمی آید و غذاهای راحتی مورد علاقه ام مانند انبه جولی را ندارم. من یک بار اینجا یک انبه خریدم. یکی از گران ترین میوه ها است زیرا در این منطقه کشت نمی شود. فقط مزه یکسانی نداشت آنجا برای من آرامشی نیست. و رفتن به سوپر مارکت نیز می تواند کار بسیار مهمی باشد زیرا از محصولات مطمئن نیستم. از قضا، مجبور شدم به اینجا بیایم تا از مردم خانه یاد بگیرم که گوشت چرخ کرده و گوشت چرخ کرده با هم فرق دارند. من نمی توانم فقط یک پشتی از گوشت چرخ کرده را بردارم، باید بروم تا آن را بخواهم. یک روز، مرد پشت پیشخوان از من پرسید کدام یک را می خواهم، من به او گفتم تفاوت را نمی دانم و او از من پرسید که آیا من اهل برزیل نیستم. گفتم نه که من اهل جامائیکا هستم و فقط باید یکی را از آنجا انتخاب کنیم تا بعداً بفهمیم که دو تا متفاوت داریم.
و همچنین می توانم خرید محصولات مو برای موهایم را در اینجا کاملاً فراموش کنم. آخرین باری که یک فرد سیاهپوست را دیدم هفتهها پیش بود، بنابراین محصولات موی سیاه در اینجا مورد استفاده قرار نخواهند گرفت. خرید ویتامین ها نیز یکسان نیستند. آنها معمولاً در بطری های سی یا بیشتر نمی آیند. من سعی کردم ویتامین C بخرم و فقط میتوانم ویتامینهایی را که شما در آب میریزید و گرانتر هستند، تهیه کنم.
من همچنین با مشکلات زبانی زیادی روبرو بوده ام. من در حال یادگیری اسپانیایی هستم، اما گویش آنها در اینجا متفاوت است. آنها به آن می گویند روزارینو و من برای درک آن مشکل دارم. بنابراین، برای انجام کارها تلاش میکنم به طور تصادفی راه بیفتم. اخیرا برای اولین بار رفتم کارت اتوبوس بخرم. بدون اینکه بخواهم بهم بریزم، تصمیم گرفتم دقیقاً آنچه را که روی کاغذی که در آنجا داشتند، بپرسم که کارت را دارند. بعدا به خودم خندیدم که فهمیدم به خانم گفتم که نیاز دارم "ما اینجا کارت اتوبوس شارژ می کنیم." من فقط کارت را میخواستم همانطور که از هفته قبل سعی میکردم آن را پیدا کنم و خوشحال بودم که بالاخره آن را پیدا کردم، حتی اگر احمق به نظر میرسیدم و مردی که کنارم بود، اگر عجیب بودم فقط به من نگاه میکرد. با این حال صندوقدار بسیار خوب بود و بسیار مفید بود. من قبلاً تصمیم خود را گرفتهام که فقط برای انجام کارها اینجا شبیه یک احمق به نظر میرسم و احمق به نظر میرسم. اما وقتی خدا تو را به جایی می فرستد که نمی شناسی و خیلی با جای تو فرق دارد، این اتفاق می افتد.
من تعجب می کنم که چرا خدا مرا به آرژانتین می فرستد و به طور معجزه آسایی درهای زیادی را به روی من باز می کند تا اینجا باشم، در حالی که تجربیات و فرهنگ من بسیار متفاوت است. من زنی هستم که به تنهایی در محلهای که یکی از خطرناکترین محلههای جامائیکا محسوب میشود راه میرفتم و در پیادهروها نشستم و با گانگسترها درباره عیسی و زندگی صحبت میکردم. من فکر نمی کنم که در اینجا مناسب تلقی شود. و برای اینکه موضوع را کمی تغییر دهم، اینجا من در میانه مسابقات قهرمانی جهان در بوداپست هستم، جایی که آنها آن را در تلویزیون درست زمانی که قرار است فینال برای پخش فوتبال یا قایقرانی نمایش داده شود، قطع کردند. من بسیار ناامید شدهام و به تلاش برای یافتن پخشهای زنده بوتلگ در YouTube متوسل شدهام که با عناوینی پوشیده شده است که میگویند به زودی ویدیو را حذف خواهند کرد. من قطعاً در جامائیکا نیستم که در آن همه مسابقات و رویدادهای میدانی را در هر گوشه و کنار کشور تماشا کنند، و حتی برخی از آنها کاور قابلمه خود را آماده میکنند که طلا بگیریم.
اکنون، من دائماً از خدا میپرسم که چرا او این همه کار را انجام میدهد تا من را به اینجا برساند، جایی که من افراد کمی را میشناسم، بنابراین مجبورم بسیاری از کارها را به تنهایی انجام دهم و نمیدانم بیشتر اوقات چه میکنم. من در سرزمینی هستم که نمیدانم و نمیفهمم، اما میدانم که باید بیشتر به خدا تکیه کنم و توسط روح او هدایت شوم. مواقعی هست که نمی خواهم به تنهایی بیرون بروم و کارها را انجام دهم، اما می دانم که او با من است و از آنجایی که او کسی بود که مرا به آن سوی خط استوا رساند، پس او نیز هدایت کننده خواهد بود. و تا زمانی که او مرا در اینجا دارد به من روزی دهد.
آیا من به شما دستور نداده ام؟ قوی و شجاع باشید؛ نترس و هراسان مباش، زیرا یهوه خدایت هر جا که بروی با توست.» یوشع 1:9
Comments