top of page

بازگشت به مزرعه

  • 21. Jan.
  • 1 Min. Lesezeit

من احترام زیادی برای کشاورزان قائل شده‌ام. معتقدم که ارزش آنها برای جامعه به شدت دست کم گرفته شده است. اکنون که کشاورزی را در مقیاس بسیار کوچک شروع کرده‌ام، متوجه شده‌ام که این کار برای افراد ترسو مناسب نیست، زیرا خطرناک است و می‌تواند افسرده‌کننده و ناراحت‌کننده باشد. هر روز صبح، از خواب بیدار می‌شدم و می‌دیدم که گیاه دیگری خورده شده است. یک بار، یک بوته کلم را که برگ‌های بزرگ و زیبایی داشت، سم‌پاشی کردم و صبح روز بعد، بخش بزرگی از یکی از برگ‌ها از بین رفته بود. برگ‌ها را بررسی کردم و قبل از سم‌پاشی، هر چه روی آنها بود را برداشتم. سپس رفتم تا چند برگ سیب‌زمینی بکارم و کاهو را پیوند بزنم. شاید یک ساعت طول کشید تا دوباره به گیاه نگاه کنم و بخش دیگری از برگ خورده شد. با این حال، دوباره پریشان شدم. به نظر نمی‌رسید هیچ چیز مانع از این موجود شود که زحمات مرا ببلعد.

 

انسان در تمام کارهایی که زیر آفتاب انجام می‌دهد چه مزیتی دارد؟ جامعه ۱:۳

 

من همان سؤال پادشاه سلیمان را دارم. ساعت‌ها زیر نور آفتاب علف‌های هرز را کنده‌ام، زمین را شخم زده‌ام، سنگ‌ها را جابجا کرده‌ام، گیاهان را کاشته‌ام، آبیاری کرده‌ام و با آفت‌کش‌های خانگی ارگانیک گیاهان را سم‌پاشی کرده‌ام، اما بارها به نظر می‌رسد که همه این‌ها بیهوده است. اغلب از خودم می‌پرسم که آیا از آنچه کاشته‌ام چیزی خواهم خورد یا نه. احساس می‌کنم که دارم اثرات نفرین آدم را تجربه می‌کنم.

 

زمین به خاطر تو نفرین شده است؛ تو تمام روزهای زندگی‌ات با رنج از آن خواهی خورد. «خار و خس برای تو خواهد رویید؛ و تو گیاهان مزرعه را خواهی خورد؛ با عرق صورتت نان خواهی خورد تا زمانی که به زمین برگردی، زیرا از آن گرفته شده‌ای؛ زیرا تو خاک هستی و به خاک باز خواهی گشت.» پیدایش ۳:۱۷-۱۹

 

مطمئنم که عرق کرده‌ام، و فکر می‌کنم آدم حال بهتری داشت، زیرا مطمئن نیستم که آیا محصولی خواهم خورد یا نه، زیرا آفات ممکن است باور کنند که من برای خوردن آنها کاشته‌ام و نه برای من و خانواده‌ام. احساس می‌کنم در یک نبرد شکست‌خورده هستم. دارم سعی می‌کنم بگویم که این نبرد از آنِ خداوند است، اما کم‌کم دارم باور می‌کنم که او ممکن است مرا به کاشتن این سبزیجات برای تغذیه حشراتی که آفریده هدایت کرده باشد. کرم‌های ابریشم در قلمرو حیوانات طبقه‌بندی می‌شوند و این حیوانات از این پادشاهی بسیار لذت می‌برند. احساس می‌کنم که من برده هستم و آنها پادشاه و من برخلاف میل خودم برایشان یک وعده غذایی خوشمزه سرو می‌کنم. شاید خدا از من برای مراقبت از آنها استفاده می‌کند.

 

به پرندگان آسمان نگاه کنید، آنها نه می‌کارند، نه درو می‌کنند و نه در انبارها ذخیره می‌کنند، اما پدر آسمانی شما به آنها غذا می‌دهد. آیا شما خیلی بیشتر از آنها ارزش ندارید؟ متی ۶:۲۶

 

اگر من از یک پرنده ارزش بیشتری دارم، چرا خدا مرا مجبور به کاشتن می‌کند و در عین حال از برداشت محصول مطمئن نیستم؟ این برای من بی‌معنی است. اما خدا یک پادشاهی وارونه دارد. آیا زندگی دقیقاً همین نیست؟ برخی از شما ممکن است گاهی اوقات مانند من احساس کنید که هر کاری که سعی در انجام آن دارید، کارساز نیست. پادشاه سلیمان گفت که تمام کارهایی را که زیر آفتاب انجام می‌شد دیده است و همه چیز را بیهوده و دنبال باد بودن یافته است. گیاهانی که با اسپری به آنها سمپاشی کرده‌ام، زیر آفتاب سوخته‌اند و باد هم تا حدودی آنها را نابود کرده است. خیلی روزها از خودم می‌پرسم که آیا این کار معنایی دارد یا نه.

 

معلم می‌گوید: "بی‌معنی! بی‌معنی!" "کاملاً بی‌معنی! همه چیز بی‌معنی است." جامعه ۱:۲ (NIV)

 

من در مورد آنچه که در تمام کشاورزی‌ام اتفاق می‌افتد دعا و تأمل کرده‌ام، اکنون می‌فهمم که خدا بدون اینکه من متوجه شوم، از گیاهان و کار من محافظت می‌کرده است، حتی اگر فکر می‌کردم که او برعکس عمل می‌کند. اگر باران نمی‌بارید و بلافاصله آنچه را که در پیش‌بینی باران نباریده بودم، نمی‌شست، به برگ‌ها آسیب زیادی می‌زدم. من به اندازه کافی لکه‌های سفید روی برگ‌ها از اسپری‌های خانگی دارم که بفهمم آسیبی که آنها ایجاد کرده‌اند بسیار بدتر از آسیب آفات بوده است. چیزی که فکر می‌کردم خدا سختگیر است، در واقع رحمت اوست. همچنین، بطری اسپری که خریده بودم آنطور که فکر می‌کردم کار نمی‌کرد، بنابراین نتوانستم آن را طوری تنظیم کنم که به طور مساوی روی برگ‌ها اسپری کند. خدا را شکر، چون برگ‌ها کاملاً سفید می‌شدند، از اسپری‌های خانگی‌ام سفید می‌شدند و تقریباً همه چیزم را از دست می‌دادم. من اخیراً مخلوطی از روغن چریش برای اسپری کردن درست کردم و به طرز معجزه‌آسایی، بطری اسپری بعد از تقریباً سه هفته بهتر از آنچه فکر می‌کردم شروع به کار کرد. دوباره، لطف خدا شامل حالم شد. مخلوط روغن چریش را اسپری کردم و بارانی نبارید تا فوراً آن را بشوید. و به نظر می‌رسد هیچ برگی خورده نشده است. چه خدای قدرتمندی! حالا دوباره امید دارم که شاید بتوانم از آنچه کاشته‌ام محصول برداشت کنم. و یاد گرفته‌ام که ممکن است دوران سختی را پشت سر بگذارم و ممکن است خدا را به خاطر آن سرزنش کنم، چون می‌دانم که او کنترل اوضاع را در دست دارد و می‌تواند تمام چالش‌هایی را که با آن روبرو هستم متوقف کند، اما این مشکلات ممکن است محافظت و آموزش معجزه‌آسای او باشد، زیرا او خیلی بیشتر از من می‌داند و تصویر بزرگتر را می‌بیند. مجبور شدم به مزرعه برگردم تا این درس را دوباره یاد بگیرم.

 


 
 
 
bottom of page